قهرمان ميرزا عين السلطنه
6838
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شعارهاى زنان طرفدار سلطنت قجر آقا ليدر ، نزهت دختر من معاون ، احترام الدوله دختر آقاى عماد السلطنه عيال عميد الملك و خانم سالار منشى ، با چندين نفر خانم چادر اطلسى ، قمر الدوله دختر من ، دخترهاى سهگانهء حاجى افخم ، چندين نفر كلفت ، فخر تاج دختر سالار شاگرد مدرسهء امريكائى ، زينب زن من ، مادر زن من ، پريچهره خانم دختر نواب عاليه ، شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا از پيادهرو ناصريه سمت راست و به قدر پنجاه نفر زن خارجى را هم از بين راه با خود همراه نموده بودند . همه زنده باد شاه . زنده باد وليعهدگويان ، زنده باد اصناف ، زنده باد علما و طلاب و تجارگويان . ما شاه لازم داريم ، جمهورى خلاف دين و آئين است ، مىخواهند روى ما را باز كنند ، اى اهل محلات ، اى كسبه و تجار ، اى علماى محترم پناه به شما مىآوريم ، دخيل شما مىشويم ، زنده باد قرآن ، پست باد رئيس الوزراء ، مرده باد تدين ، زنده باد مدرس ، زنده باد خالصىزاده - از دو سمت خيابان گاهى شديد گاهى آرام ، تا رسيدند به عكس شاه كه زير آن عكس سردار سپه است . او را دعا كردند ، قربانصدقه رفتند و به رئيس الوزراء ناسزا ، و گفته بودند مردم اينكه مثل پيرزن بيوه مىماند مىخواهد به جاى آن نازنين بنشيند . تف به عكس عارف رسيدند جائىكه عكس عارف را گذاشته بودند . جمعا تف بدان انداختند كه مردها همه تعريف كردند كه شيرزن و غيرتمندند . رفتند نظاميه نوعيد و تماشا . تا برسيم به داستان بعد آن . بدگوئيهاى قباله كهنهء مردم به جمهورى دم مغازهء آقا كاظم داماد آقا محمود يك نفر رعيتمانند ، عبا به دوش ، كلاه نمدى به سر ، ريش انبوهى هم داشت به سن پنجاه به خودى خود آغاز سخن كرده مردم حيا كنيد ، خداوند چقدر به شما بدهد و راضى نباشيد . پدرسوخته حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى ( دولتآباد دهى است در اصفهان كه بيشتر آن بابى هستند و معروفند ، اللّه اعلم ) . . . من كه تو را خوب مىشناسم ، تا كى تا چند شرارت مىكنى . خدايار خان ، من و تو دو تا خيار خريديم براى آنكه مال من بزرگتر بود دو ساعت دعوا كردى ، امروز دويست هزار تومان مكنت دارى . در تخت زمرد پارك مىسازى . مذهب تو را مىدانم .